تبليغاتX
مطالعات فرهنگی
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/09/05ساعت 17:19  توسط امینی | 


سراپا اگر زرد و پژمرده ايم

 

 

ولي دل به پاييز نسپرده ايم

 

 

چو گلدان خالي لب پنجره

 

 

پر از خاطرات ترك خورده ايم

 

 

اگر داغ دل بود ما ديده ايم

 

 

اگر خون دل بود ما خورده ايم

 

 

اگر دل دليل است آورده ايم

 

 

اگر داغ شرط است ما برده ايم

 

 

اگر دشنه ي دشمنان گردنيم

 

 

اگر خنجر دوستان برده ايم

 

 

گواهي بخواهيد اينك گواه

 

 

همين زخم هايي كه نشمرده ايم

 

 

دلي سربلند و سري سر به زير

 

 

از اين دست عمري به سر برده ايم

 

 

 

 

                                     قیصر امین پور

 

یادش گرامی باد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/04ساعت 18:26  توسط امینی | 

امروز مي خواهم راجع به فحش براتون بنويسم.چيزي كه همه مون مي دونيم، اينه كه ما در زبان فارسي تعداد بسيار زيادي فحش داريم و هر روز هم بر تعداد آنها افزوده مي شود. اما به نظر مي رسد كه در زبانهاي ديگر و بطور مشخص انگليسي تعداد فحش ها بسيار محدودترند. بعد از كمي فكر كردن  متوجه شدم كه انگليسي زبانها اصولاً يك كلمه ركيك دارند و بقيه فحش هايشان هم مشتقاتي از همان كلمه هستند. البته بعد ياد Son of the Beach افتادم كه تازه اون هم خيلي فحش بدي نيست و حتي مي توان به صورت "پسر ساحلي" نيز ترجمه اش كرد. بهر حال سوال اين است كه چرا در گويش فارسي ما به اين همه فحش نياز داريم؟ مگر با همان سه چار تا دانه نمي توانيم اموراتمان را بگذرانيم و منظور و احساسمان را تفهيم كنيم؟ و مثلاً انگليسيه چرا به اين تعداد زياد فحش نيازي ندارد؟

 

به نظر من پاسخ به اين سوال در "نياز" است. يعني در ايران واقعاً لازم است كه اين همه فحش داشته باشيم و كاربرد روزمره آنها دليل وجودي شان را ثابت مي كند. مثلاً همين چند شب پيش كه هوا باروني شده بود  و باران مبسوطي بر سر و كله مان ريخت، خيلي از ماها وسيله نقليه گير نياورديم. مثلاً خود من يك ساعت زير باران پياده راه رفتم و تاكسي گیر نياوردم و در نهايت هم 1000 تومان پول دربست سلفيدم.در دقيقه دقيقه اين شب باروني يك ايراني زير لب فحش مي دهد: به زمين و زمان و خدا كه چرا ماتحت آسمان را بدين گونه باز كرده... به راننده و مسئول و معذور كه ديگه حال آدم از شنيدن بهانه هايشان بهم مي خورد. خب، در چنين شبي در يك كشور جهان اول یک جوان خارجي احتمالاً در یک دستش یک لیوان شیرکاکائوی داغ است و دست دیگرش در دست همسرش است و دوتایی نشسته اند و از پنجره ای بخار گرفته قطرات قشنگ باران را ملاحظه می کنند این جوان نیازی به دانستن فحش های زیادی ندارد.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/09/04ساعت 16:55  توسط امینی | 

گفتم غم تو دارم

 

 

گفتا چشت درآيد!

 

 

گفتم كه ماه من شو

 

 

گفتا دلم نخواهد!

 

 

گفتم خوشا هوايي كزبادصبح خيزد

 

 

گفتا هواي گرميست? اَه اَه? عرق درآمد!

 

 

گفتم دل رحيمت كي عزم صلح دارد

 

 

گفتا برو به سويي ? تا گلّ ني درآيد!

 

 

گفتم زمان عشرت ديدي كه چون سرآمد

 

 

گفتا كه اي واي ديرشد، داد مامان درآمد


يك جوك يا يك لطيفه بايد چه ويژگی های ساختاری داشته باشد تا توليد خنده كند؟

 يكی از ويژگی های منحصر به فرد جوك اين است كه در بسياری از موارد تاثيرگذاری اش به شخص راوی بستگی دارد. بعضی از آدم ها استعداد فوق العاده زيادی در روايت كردن جوك دارند. موفق ترين آنها هم كسانی هستند كه خودشان هنگام تعريف كردن جوك نمی خندند و بسيار جدی هستند. در ايران هم جوك پديده ای است با قدمت طولانی كه همواره در لايه های زيرين جامعه جريان داشته است. اگر خوب دقت كنيد پشت سر هر ضرب المثل يا داستان كوتاه فارسی يك لطيفه پنهان است. لطيفه هايی كه بسيار پندآميز، انتقادی و حتی گاه دارای عمق فلسفی هستند. جوك به اعتقاد من حد فاصل داستان كوتاه و ضرب المثل است. لطيفه يك هنر شفاهی است كه منشاء آن هميشه نامعلوم است، كسی نمی داند كه نخستين بار چه كسی فلان لطيفه را ساخته است؟ در حقيقت جوك محصول مشترك فكر توده هاست. مردم ما با لطيفه زندگی می كنند و به وسيله آن حرف هايشان را می زنند، يك طنزپرداز سال ها تلاش می كند تا بتواند لطيفه ای بسازد كه بر سر زبان ها بيفتد. اما هرگز نمی تواند تا اين اندازه موفق باشد. مردم لطيفه را می سازند و آن را سينه به سينه، زبان به زبان می چرخانند و هر كس چيزی به آن می افزايد يا از آن می كاهد تا تبديل به آن چيزی می شود كه ما مجالس مان و جمع های دوستانه مان را به وسيله آن گرم می كنيم و صفا می بخشيم. مثل يك سنگ ريزه كه در بستر جويبار می غلتد و آنقدر صيقل می خورد تا صاف شود، لطيفه هم بر سر زبان ها می افتد، می چرخد و می چرخد تا به تدريج كامل شود.

حالا مي خواهم چند تا جوك  براتون بگم تا كمي بخنديد خواهش مي كنم دل من را نشكنيد و به جوكاي من بخنديد پيشاپيش از اينكه به حرف من گوش داديد تشكر ميكنم.

 يه ايرانيه و افغانيه و آمريكاييه داشتن با كشتي بار مي‌بردن.يه دفعه مبينن كشتي داره غرق ميشه.ميگن هرچي بار آورديد كه تو كشورتون زياده بندازيد پايين.آمريكاييه كاغذاشو ميريزه پايين.افغانيه مواد مخدرشو ميريزه بيرون.ايرانيه افغاني رو ميندازه بيرون.

 

 

يارو تو اتوبوس واستاده بوده، يهو ميبينه بند كفشش بازه. به كنار دستيش ميگه: آقا قربون دستت، ‌يك دقيقه اين ميله رو نگردار من بند كفشم رو ببندم

 

دو تا برادره آخره شر بودن و پدر محل رو درآورده بودن، ديگه هروقت هرجا يك خراب كاريي ميشده، ملت ميدونستن زير سر اين دوتاست. خلاصه آخر بابا ننشون شاكي ميشن، ميرن پيش كشيشِ محل، ميگن:‌ تورو خدا يكم اين بچه‌هاي مارو نصيحت كنيد،‌ پدر مارو درآوردن. كشيشه ميگه: ‌باشه، ولي من زورم به جفتِ اينا نميده، بايد يكي يكي بياريدشون. خلاصه اول داداش كوچيكه رو ميارن، كشيشه ازش ميپرسه: پسرم، ‌مي‌دوني خدا كجاست؟ پسره جوابشو نمي‌ده، همين جور در و ديوار ر و نگاه مي‌كنه. باز يارو مي‌پرسه: پسرجان، مي‌دوني خدا كجاست؟ دوباره پسره به روش نمياره. خلاصه دو سه بار كشيشه همينو مي‌پرسه و پسره هم بروش نمياره، آخر كشيشه شاكي ميشه، داد ميزنه: بهت گفتم خدا كجاست؟! پسره مي‌زنه زير گريه و در ميره تو اتاقش، در رو هم پشتش مي‌بنده. داداش بزرگه ازش مي‌پرسه: چي شده؟ پسره ميگه: بدبخت شديم! خدا گم شده، همه فكر مي‌كنن ما برش داشتي.

يارو سوار اتوبوس ميشه، ميره يك گوشه واميسته. راننده بهش ميگه: آقا اين همه صندلي خالي، چرا نميشيني؟ يارو ميگه: حالا صبر كن، دو دقيقه ديگه همين يك ذره جا هم پيدا نميشه.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/09/03ساعت 17:11  توسط امینی | 

اكثر جامعه شناسان و پژوهشگران اعتقاد دارند كه بيكاري مي تواند يك از معضلات و مشكلات عمده در جامعه و حتي فاسد كننده ي يك شخص سالم باشد . زماني كه دانش آموزان در مدرسه ودر كلاسهاي علم و دانش مشغول به تحصيل هستند هيچ خطري متوجه آنها نيست ، ولي زماني كه از مدرسه خارج مي شوند و به منزل
مي آيند ممكن است اوقات فراغت خود را به بطالت بگذرانند يا اينكه به بهترين نحواز اوقات فراغت ايجاد شده بهره مند شوند . متأسفانه شهرهاي ما به لحاظ گسترش روز افزون جمعيت،امكانات محدودي دارند كه جوابگوي قشر عظيم جوانان
و نوجوانان نيست ، ممكن است عده كمي بتوانند از امكانات رفاهي كه در شهر وجود دارد استفاده كنند ولي بقيه چه بايد بكنند ، اين قشر عظيم كه حدود 3/1 ازجمعيت كل كشور را تشكيل مي دهند ، مي خواهند به هر طريقي  اوقات فراغت خود را سپري كنند حال اينكه توجهي به چگونگي گذراندن آن ندارند . بنابراين دولت بايد سرمايه گذاري بيشتري در اين زمينه بكند و نظام آموزش و پرورش هر منطقه نيز به عنوان دومين عامل در تربيت دانش آموزان بعد از خانواده مي توانند نقش بسيار مهمي را داشته باشند . كانونهاي فرهنگي و تربيتي كه زير نظر وزارت آموزش و پرورش بوجود آمده اند هدفي جز جذب دانش آموزان در زمان اوقات فراغت و شكوفايي استعدادها و خلاقيت فكري جوانان و نوجوانان و تقويت روحية تعاون و ايجاد همبستگي در بين آنان را ندارند ، بنابراين استفاده از كانون فرهنگي و تربيتي آثار فرهنگي ، رواني ، اخلاقي و اجتماعي بر جا خواهد گذاشت كه اين آثار عبارتند از :

 

آثار فرهنگي :

1) افزايش كمي و كيفي مراكز هنري

2) افزايش كمي و كيفي كتابخانه هاو ديگر واحدهاي آن

3) افزايش فرهنگ سراها و گردهمايي جلسات جمعي و گروهي

4) بالا رفتن فرهنگ عمومي افراد به تبع استفاده بيشتر از امكانات فرهنگي

 

آثار رواني و اخلاقي :

1)افزايش روحية نشاط و سرور در افراد كه منجر به سلامتي رواني و جسمي  ميشود .

2) تأثير روحية نشاط و سرور در برخوردهاي فردي و اجتماعي با همديگر وكاهش نقشها

3) افزايش قدر شناسي افراد نسبت به پدران و مادران و مربيان و ميراث فرهنگي

4ـ ايجادآثار مطلوب در زمينة تربيت فردي و اجتماعي و بهره وري و انتقادات روزانه

آثار اجتماعي:

1)كاهش آسيب هاي اجتماعي و بزهكاري در سطح جامعه و خانواده

2)بالا رفتن روحية تعاون و توان جمعي در انجام مشاركت مورد نياز جامعه

3)افزايش روحية اميد براي سازندگي و عمران

4)رشد ، توسعه و شكوفايي اجتماعي و اخلاقي

سيماي آينده يك نظام در گرو داشتن دانش آموزان فعال مي باشد كه مي توانند آيندة كشورشان رابه نحو مطلوبي بسازند ، نهرو نخست وزير هند مي گويد يكي از مسايلي كه در برابر ماست و در سالهاي آينده خصوصاً در آمريكا و كشورهايي كه از نظر اقتصادي پيشرفت كرده اند مطرح خواهد بود ، مسئله ساعات فراغت و بيكاري هاست.

در كشورهاي تكامل نيافته اي مانند هند ، اين مسئله به آن اندازه كه در ايالت متحده امريكا و اروپا به خصوص كشورهاي اسكانديناوي پيش مي آيد مطرح نيست . اين مسئله در آمريكا از همه جا شديدتر است و ظاهراً درآينده وسعت بيشتري پيدا خواهد كرد زيرا فسادها و جنايات جوانان و انحطاط عمومي از اصول اخلاقي و انضباط روحي جامعه بشري در جوامع ثروتمند ومرفه بيشتر در روزنامه ها گزارش مي شود .

در كشور ما نيز گذراندن اوقات فراغت نوجوانان و جوانان بر اثر عدم برنامه ريزيهاي صحيح از سوي جناح هاي مختلف وهمچنين كمبود امكانات و اعتبارات لازم وكافي و مشكلاتي را در زمينه هاي گوناگون بوجود آورده است . بر اين اساس پژوهش هاي مختلفي در اين زمينه صورت گرفته كه يكي از آنها تحت عنوان ( نظر سنجي اوقات فراغت در ايران ) است . در اين نظر سنجي مشخص گرديده كه 60 درصد جوانان كشور از نحوة گذراندن اوقات فراغت ناعادلانه تصور مي كنند ( اين افراد بيشتر نوجوانان شهرستاني بودند ) . بر اساس اين نظر سنجي شايع ترين نحو گذراندن اوقات فراغت جوانان در ورامين تماشاي تلويزيون ، دومين رويكرد استفاده از ماهواره و سومين فعاليت نيز ورزش كردن است . بعد از آن گپ زدن با دوستان و آشنايان و آخرين مرحله مطالعه كتاب و روزنامه است . در شهر هايي مثل قصر شيرين كه جمعيت كمي دارند سينما وجود ندارد و تنها سينماي دولتي شهرستان سبزوار غير استاندارد و قديمي است . طبق همين نظر سنجي جوانان ترجيح مي دهند اوقات فراغت خود را با دوستان بگذرانند . 2/22 درصد جوانان مطالعه و تحقيق را بهترين فعاليت براي پر كردن اوقات فراغت خود مي دانند و 8/11 درصد نيز يادگيري و آموزش را بهترين فعاليت مي دانند و سفر كه فرح بخش است تنها براي 2/11 درصد از جوانان به عنوان بهتريت فعاليت براي پر كردن اوقات فراغت محسوب مي شود .

اغلب بيسوادي والدين باعث مي شود تا خانواده ها نتوانند راهنماي خوبي براي معرفي كتابخانه ها ، ورزشگاهها مراكز تفريحي سالم ، معاشرتهاي مفيد با افراد با سواد و با تجربه به نوجوانان و جوانان خود باشند تا نيازهاي سالم آنها رامرتفع كنند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/08/20ساعت 13:57  توسط امینی | 

اوقات فراغت بخش مهمي از زندگي انسانها را تشكيل مي دهد . اگر افراد برنامة مشخصي براي گذراندن مفيد اوقات فراغت خود نداشته باشند ، اين بي برنامگي ساير جنبه هاي زندگي را به طور چشمگيري تحت شعاع خود قرار مي دهدو فساد انگيز است . اوقات فراغت يكي از مسائل مهم نوجوانان و جوانان است ، در عصر ما نسبت به زمانهاي گذشته چنين اوقاتي بيشتر شده است ، چون پايه هاي صنعت مستحكم شده و كشور به سمت صنعتي شدن گام برمي دارد . لذا به تبع آن مسئله اوقات فراغت عيني تر و ملموس تر است ، شناخت نيازمنديها و رفع احتياجات نوجوانان وجوانان و برنامه ريزي صحيح براي اوقات فراغت كه آنها را در اختيار دارند باعث مي شود تا خلاقيت ها ، نوآوريها همراه با تفكر سيال نمود خود را نشان دهند . دليل اين ادعا اين است كه مي توان گفت بسياري از كشفيات ، اختراعات و تحولات روحي و معنوي در استفاده بهينه از اوقات فراغت به وجود آمده است . از قبيل كشف قانون جاذبه به وسيلة «نيوتن» قانون سبكي اشيا در آب توسط «ارشميدس» كشف خصوصيات وراثتي توسط «مندل» و ساختن اولين هواپيما بوسيلة «رايت» و هزاران اختراع و اكتشاف به ثبت رسيده و نرسيده ديگر را مي توان نام برد . دربارة چگونگي گذراندن اوقات فراغت تحقيقات زيادي صورت گرفته است ، نتايج يكي از آنها نشان مي دهد كه چگونگي گذراندن اوقات فراغت حداكثر همبستگي را با انحرافات رفتاري دارد و قادر به تبيين بيشترين تغييرات انحرافات رفتاري است «احدي ، 1376 » .

چنانچه امكانات براي تفريحات سالم نوجوانان و جوانان وجود داشته باشد آنها به تفريحات ناسالم گرايش پيدا نمي كنند و آسيب هايي كه ممكن است از راه اوقات فراغت بي برنامه بر جامعه وارد شود بر هيچكس پوشيده نيست . اين تأثير سوء حتي مي تواند تأثير منفي بر درس خواندن نوجوانان داشته باشد و آنها را از مسير درس و بحث خارج سازد و به سمت گرايش به انواع بزهكاري ها سوق دهد . در اين ميان اهميت و لزوم دخالت مسؤولان فرهنگي كشور در برنامه ريزي و شكل دادن به نحوة گذراندن اوقات فراغت نوجوانان و جوانان بسيار مهم است زيرا مردم جامعه اغلب برنامه ريزي مفيدي براي گذراندن اوقات فراغت خود ندارند . اين امر مي تواند به علت نداشتن اهداف مشخص و صحيح ، نداشتن تخصص ، نداشتن سواد و . . . باشد لذا از وظايف مهم مسؤولان است تا امكانات و وسايل را جهت گذراندن صحيح اوقات فراغت نوجوانان و جوانان فراهم سازند ، در غير اينصورت براي افراد

بي برنامه جامعة « هر چه يش آيد خوش آيد » مصداق پيدا مي كند .

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/08/11ساعت 13:13  توسط امینی | 

    علت همذات پنداري مخاطب ايراني با يانگوم چيست؟ به راستي دختران و زنان جامعه ما مجذوب چه چيز يانگوم شده اند؟ و... به هر حال جواب هرچه که باشد يک مفهوم کلي را به ذهن متبادر مي کند و آن معنادار بودن اين قبيل واکنش ها است که نياز به کاوش و رمزگشايي دارد. واقعيت اين است که يانگوم از کاراکتر بازيگري خود فراتر رفته و اين بار به يک الگوي رفتاري و فرهنگي تبديل شده است. گويا عمده علت محبوبيت يانگوم در نگاه مخاطبان معصوميت، پاکي و فرمانبرداري او است. در يک نگاه کلي آنچه يانگوم به مخاطب خود مي آموزد احساس گناه براي کسب معصوميت و محبوبيت است. به راستي مخاطبان او مي خواهند معصوميت را در خود تقويت کنند يا محبوبيت از دست رفته را بازپس گيرند يا عقده هاي حقارت خود را تسلي دهند يا شايد هم براي پروراندن من هاي زيبا در خود، دست ياري به سوي او دراز کرده اند. به هر تقدير اين وجدان هاي ناآرام و از خود گريزنده براي سرپوش گذاشتن بر خلاها و نارسايي هاي خود، شيفته روند هاي دراماتيک شده اند و گوش به فرمان يانگوم ايده آل ايستاده اند و او را در غم ها و شادي هايش ياري و همراهي مي کنند. به راستي اگر روزي اين شيفتگان پي ببرند که آن سوي اين يانگوم مهربان، معصوم و زيبا موجودي ديگر نهفته است، که اعتقادات و باورهايش کيلومترها با آنها فاصله دارد، چه واکنشي نشان خواهند داد؟ آيا باز هم با او همانندسازي خواهند کرد؟

    علت اينكه سريالي مثل جواهري در قصر توانست از سريالهاي ايراني پيشي بگيرد چه مي تواند باشد؟

   نکته اي که بايد به آن توجه كرد اين است كه ما عادت کرده ایم وقتی مجموعه های وطنی آن گونه که باید مورد توجه مخاطب قرار نمی گیرند، قبل از هر چیز به تکراری بودن و عام بودن سوژه ها تکیه مي کنیم و اینگونه مي انديشيم که مثلاً اگر درباره انرژی هسته ای حرف بزنیم و اثر بسازیم ، به روز هستیم و در غیر این صورت موضوعات کهنه است .

 

 

اما وقتی به همین مجموعه های شرقی پرمخاطب دقت می کنیم، متوجه می شویم که اتفاقاً سوژه اولیه همه آنها بسیار عام و حتی کلیشه ای است و این نوعِ پرداخت است که آنها را به نوعی تازه و جذاب می کند. جذابیتی که حتی شعارهای رو این مجموعه ها و خصوصیات اخلاقی بسیار اغراق شده را تحت تأثیر و آنها را مورد توجه قرار می دهد. البته همین وجه رنگ آمیزی چنین مضامین تکراری و عام با فرهنگ و سنت پررمز و راز شرقی در هر کشور و تأثیرگذاری آن، نقشی مهم در تغییر زاویه نگاه به این سوژه ها و تازه نمایی دارد.

 

این گونه است که مثلاً می بینیم یک مجموعه وطنی با کلی وقت برای نگارش و تحقیق، اختصاص زمان زیادی به پیش تولید، تولید و پس تولید و هزاران مولفه جذابیت زای دیگر آنگونه که باید بین مخاطب جا باز نمی کند، در حالی که مدعی بسیاری از اولین ها در نوع خود است.

 

به نظر می آید مجموعه سازان ایرانی بیش از رویکرد به مضامین داغ، نو و مهیج به یک فاکتور مهم نیاز دارند که برخی از آن فاصله گرفته اند: صداقت در نگاه به کاراکترها، مضامین و اصلاً صداقت در برخورد با مخاطب. به اميد روزي كه اين اصول در روند برنامه سازي ما مورد توجه قرار بگيرد.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/08/01ساعت 13:47  توسط امینی | 

بيشتر مجموعه هاي تلويزيوني و توليدات سيماي جمهوري اسلامي طي ده سال اخير، آکنده از مظاهر ثروت، رفاه و تجمل گرايي بوده است; به طوري که اين حرکت صدا و سيما، اثر منفي قابل توجهي در فرهنگ مصرف گرايي و روحيه تجمل گرايي جامعه داشته و اقشار محروم و آسيب پذير، به ويژه نسل جوان و نوجوان را با بحران هاي روحي ناشي از افزايش شديد مطالبات محقق نشده و احساس تحقير و شکاف با زندگي الگو شده روبه رو كرده است.

 

 

 

اولین تأثیرنمايش اينگونه مجموعه هاي تلويزيوني این است که قشر محروم و آسیب پذیر جامعه جهت دستیابی به چنین زندگی تجملی از هیچ کاری فروگذار نمی کنند و عواقب آن افزایش جرم و جنایت برای دسترسی به چنین زندگی است. در هویت ملی ایرانیان، سنتی نشینی و در فرهنگ دینی ساده زیستی و قناعت مورد تأکید بوده و هست. حال عرضه برنامه ها و فیلم های جذاب با دکورهای تجملی و آنچنانی ضمن ضربه زدن به اقتصاد کشور باعث دوگانگی در شخصیت جوانان و از دست رفتن هویت اصیل دینی اسلامی و ملی آنان می شود.

 

 

 

از دیدگاه روانشناسانه میل و احساس نیاز به یک پدیده پایه اصلی تولید ارزش است یعنی انسان هرچیزی را که نسبت به آن احساس نیاز بکند باارزش تلقی می کند بالاخص اگر دستیابی به آن به علت کمبود درآمد و تورم دشوار باشد با تولید نیازهای مصرفی در انسانها از یکسو و کاهش درآمد واقعی از سوی دیگر ساختار نیازها و ارزش های جامعه از ارزش های معنوی به طرف ارزش های مادی سوق داده می شود و همین مسئله باعث شده است که قسمت اعظم وقت تلویزیون به این مسئله معطوف شده است و بخش وسیعی از وظایف کاری تبلیغی و تجاری تلویزیون بزرگنمایی کالاهای مصرفی شده است.

 

در این چند سال اخیر و بویژه در این یکی دوسال اخیر ، اگر به فیلم های نمایش داده شده در تلویزیون دقت کرده باشید،دیده اید که بیش از 98 درصد برنامه ها و فیلم هایی که پخش میشود در دکور آنها از آخرین وسایل روز دنیا استفاده می شود در اکثر فیلم ها ، خانه هایی بزرگ با تلویزیونهای بزرگ LCD (که قیمتی ناقابل حدود 1،700،000 و یا 2،000،000 دارند!) و یا مبلمان های شیک ،آخرین وسایل روز آشپزخانه از قبیل قهوه ساز ،ماکروفر ویخچالهای دوقلوی مدرن و وسایل بسیار دیگری که برای یک خانه لازم است، نمایش داده میشود.

 

 

 

البته از یک جهت خیلی خوب است که انسان در زندگی اش از آخرین آمکانات روز دنیا استفاده کند اما این جور چیز ها برای کشوری مانند ایران که فقط حدود 20 درصد جمعیت کشور سرمایه دار هستند و بقیه مردم یا زندگی متوسطی دارند و یا زیر خط فقر هستند، نمایش این جور فیلم ها بیشتر تجمل گرایی را بین مردم گسترش میدهد.

 

 

این تجمل گرایی بیشتر به ضرر دولت و کشور ماست.میپرسید چرا؟جواب ساده است. همین تلویزیونهای LCD که در تمام برنامه های صداو سیما از آنها استفاده میشود محصول کشورهای خارجی از جمله کره جنوبی و ژاپن است.زمانی که مصرف این جور کالاها در کشور زیاد شود دولت این وسایل را بیشتر وارد میکند یا بهتر است بگویم صادرات کشورهای خارجی به ایران افزایش می یابد و این از لحاظ اقتصادی به ضرر ایران است.البته این فقط نمونه کوچک و ساده ای بود که از تبلیغ و گسترش تجمل گرایی در کشور بوجود آمده و خواهد آمد.

 

جالب است ما برای کشور خودمان وقتی فیلم و سریال می سازیم همواره زندگی های رویایی را نمایش میدهیم که در آنها بهترین و به روز ترین امکانات دنیا وجود دارد.اما وقتی قرار است در یک جشنواره خارجی شرکت کنیم فیلم هایی را می سازیم که یک خانواده ایرانی را در بدترین وضع ممکن مانند زندگی یک کارتن خواب نشان میدهد و این واقعا مایه تاسف است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/29ساعت 11:37  توسط امینی |